پيروزی
این شیوه رزم داریوش شاه است.
یورش میبرد و در گرماگرم نبرد به دشمن گزیری به گریز میدهد و چون سربازانی چند از دشمن گریختند
باز برآنان که پیش میآیند میتازد.
یورش میبرد و در گرماگرم نبرد به دشمن گزیری به گریز میدهد و چون سربازانی چند از دشمن گریختند
باز برآنان که پیش میآیند میتازد.
پس از چندین یورش دیگر توانی از دشمن فرسوده که یارای ایستادگی ندارند.
این بار نیز سربازان و سرداران ایرانی -دلاور و چالاک- با دشمن آن کردند که شایسته بود.
شهریار توانای ایران خسته و گردآلود بر بالین کودک تیزپای تیگرا آمد .
نام تو چیست دلاور جوان ؟
کودک به سختی چشمهایش را گشود . اشکهایش با خون گونه اش در هم آمیخت.
مزدا نگهدار تو و سپاهت باد من خاک پای شهریار توانای سرزمینم آریامن هستم.
دست شهنشاه پیکان را از بازوی کودک بیرون کشید سینه اش دریده بود .
کودک را بنرمی در آغوش کشید و فرمان داد تا زخمش ببندند.
شاهنشاه در میدانگاه تیگرا ایستاد و چنین آغاز کرد:
اهورامزدا او بزرگترين خدايان است.
اهورامزدا با خدايان‚ خاندان مرا ياري ميكنند و اين كشور را از دشمن‚
خشكسالي‚ از ناراستی نگاه دارد به اين كشور نيايد نه دشمن نه خشكسالي نه دروغ.
نام تو چیست دلاور جوان ؟
کودک به سختی چشمهایش را گشود . اشکهایش با خون گونه اش در هم آمیخت.
مزدا نگهدار تو و سپاهت باد من خاک پای شهریار توانای سرزمینم آریامن هستم.
دست شهنشاه پیکان را از بازوی کودک بیرون کشید سینه اش دریده بود .
کودک را بنرمی در آغوش کشید و فرمان داد تا زخمش ببندند.
شاهنشاه در میدانگاه تیگرا ایستاد و چنین آغاز کرد:
اهورامزدا او بزرگترين خدايان است.
اهورامزدا با خدايان‚ خاندان مرا ياري ميكنند و اين كشور را از دشمن‚
خشكسالي‚ از ناراستی نگاه دارد به اين كشور نيايد نه دشمن نه خشكسالي نه دروغ.
امسال تیگرا باجی ندهد و خراجی بر مردم سختی کشیده نیست.
مهرگان نزدیک است. به پارسه نمیرویم تا جشن مهرگان را در تیگرا بر پا کنیم.
اندوه دل مردم را بیرون کنیم و شادی و خوشبختی برای آنان که رنج دیده اند بازگردانیم.
هلهله بر خاست ....
+ نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 10:42  توسط زوپیر آریا
|
